مروری بر دیدگاه های معاصر درباره تراکم

امروزه در بسیاری از کشورها نحوه استفاده از فضای شهری در قرن بیستم به شدت تغییرکرده است. در برخی از شهرها فضای مورد نیاز اتومبیل تقریبا یک سوم اراضی شهری ودر برخی از نمونه ها نظیر ناحیه مرکزی لوس آنجلس حتی تا دوسوم را به خود اختصاص می دهد. با این حال در شهرهای اروپایی که معمولا به منزله شهرهای با تراکم جمعیت زیاد تلقی می شوند،بیش از نیمی از نیمی از سطح شهر به شکل های مختلف فضاهای باز می باشد.بیشترتغییراتی که در نحوه استفاده از فضای شهری به وجود آمده، به زیان محیط طبیعی، فرهنگی واجتماعی شهرها بوده است. ساختمانهای تاریخی بدون دلیل وضرورت تخریب شده اند. بر روی فضای باز شهری ساختمان بنا شده است، محل خانه ها، مغازه ها ودفاتر هر چه بیشتر از یکدیگر فاصله گرفته ودر نتیجه مصرف انرژی و زمان سفر را از یک مکان به مکان دیگر افزایش داده اند.

Pearl River Delta Urban Agglomeration

در خلال قرن بیستم شهرها در کلیه جهات، به سمت خارج ،به سمت بالا وحتی به سمت پایین به شیوه هایی که قبلا سابقه نداشته است گسترش پیدا کرده اند .ساختار داخلی فعالیت های درون شهر نیزبه صورت چشمگیری در طول زمان تغییر یافته است .این تغییر را به خوبی در توسعه های بی رویه وکم تراکم نواحی کلان شهری می توان ملا حظه کرد .نواحی مزبور به شدت توسط تلفیقی از تمرکز زدایی جمعیت ومکان های کار ،مقررات زونینگ مناطق درون شهری ومیزان فزاینده فضای اختصاص یافته به اتومبیل ها تغییر یافته اند .با توجه به تمامی این تغییرات ،تراکم جمعیتی شهرها نیز تغییر کرده که چشمگیرترین نمونه آن را می توان در شهرها ی آمریکای شمالی واسترالیا ،یعن در مکان هایی که حومه نشینی های بی رویه وکم تراکم وجه مشخصه آن ها در قرن بیستم بوده است جستجو کرد.

تراکم های مسکونی بر حسب نفر در کیلومتر مربع در دوران معاصر بسیار با یکدیگر متفاوتند .به طور کلی تراکم شهری در نواحی مسکونی مرکزی افزایش داشته وبه سمت محلات حومه شهر کاهش می یابد.به مرور زمان وبه موازات مهاجرت منفی از مراکز شهرها از شیب منحنی افزایش تراکم کاسته می شود .با وجود این در سال های اخیر در بسیاری از شهرهای اروپا،امریکای شمالی واسترالی به موازات بروز تحول در  ترجیهات سکونتی وانتخاب محل سکونت در محلات مرکزی شهر یک فرآیند تمرکز مجدد جمعیت ظاهر شده است .روند بازگشت جمعیت به محلات بخش درونی شهر به واسطه چند عامل تسهیل گردیده است که مهمترین آن ها عبارتند از :صنایع از بخش درونی شهرها خارج شده وجذابیت های زیبا شناختی خانه های قدیمی ومحلات کاربری مختلط  مجددا کشف شده است. ساختار خانوارها به سمت خانواده های با دو نفر شاغل کوچکتر متحول شده است وسن صاحب فرزند شدن زیاد گردیده است .استفاده زیاد از زیر ساخت های مربوط به حمل ونقل،مشکلات ناشی از آمد وشد از حومه های شهر به مرکز را افزایش داده است. در کشورهای در حال توسعه شیب منحنی تراکم تندتر می باشد، زیرا ارتباطات حمل ونقل ضعیف  موجب کاهش جذابیت زندگی در حومه های بیرونی شهرها شده واین عامل خود باعث ادامه ترجیح برای زندگی در مراکز شهری می گردد.

نظریات مطرح درباره تراکم شهری

تجربه زندگی کردن در محیطهای شهری متراکم در قرن بیستم از طریق پیشرفت و بهره گیری از انرژی الکتریسیته و مصالح و تکنیک های جدید ساختمانی ممکن گردیده است. ساختمان های بلندمرتبه در آغاز به منظور خلق محیط هایی که به شکل مصنوعی و بدون توجه به طبیعت کنترل شده باشند ایجاد گردیدند. طرحهای پیشنهادی متعددی به منظور مهار و رام کردن طبیعت از طریق در نظر گرفتن سازه های بسیار بزرگ  به عمل آمده است. طرح « فولر » عبارت از قاب های حباب مانندی بود که ساختمان ها را محصور نموده و محیطی مصنوعی و محفوظ ایجاد می کرد. این ایده در شهر پیونرسکی واقع در سیبری اجرا گردید تا در آن آب و هوای بسیار سرد بتواند « آب و هوای ایده آل »  را به صورت مصنوعی فراهم سازد. « پائولو سولری » نیز در تلاشی که برای ایجاد شهرک های فشرده و با تراکم زیاد انجام داد، ایده هایی برای « شهرهای عمودی » که در برخی بخش ها نیز در زیر زمین قرار دارند مطرح کرده است.

ملاحظات زیست محیطی سولری موجب اقبال برخی طرفداران محیط زیست از ایده او شده است ، لیکن تناقضی جدی بین دستاوردهای محیطی طرح پیشنهادی او و عدم مطلوبیت های ناشی از زندگی در محیطهای مصنوعی شلوغ ، به چشم می خورد. «شهر عمودی» یک ایده شهرسازانه نسبتاً انتزاعی است که تحت عنوان پروژه ای موسوم به «آرکولوژی» توسط سولری مطرح گردید.

ارکولوژی عبارت از یک مگااستراکچر است که می بایست به صورت خودکفا زندگی شهروندان را از نظر محل سکونت ، کار ، تفریح ،درون خود تامین کند.  به طور کلی، ایده « شهر عمودی » ، شهری « فوق متراکم » را تصویر می نماید که با مقیاس بزرگ خود اتکا بوده و نیاز به اتومبیل را از بین برده و زمین را برای فضاهای باز آزاد می گذارد.

شاید لوکوربوزیه را بتوان بزرگترین مروج ایده شهرهای با تراکم زیاد دانست. مفهوم شهرهای پر تراکم با طرح پیشنهادی لوکوربوزیه موسوم به « شهر معاصر » در سال 1922 مطرح گردید. پروژه مزبور می بایست سه میلیون نفر را در خود جای می داد و تراکمی فوق العاده زیاد، یعنی 1200 نفر در جریب داشت. ساختمان های اداری و دفاتر شهر مزبور برج های 60 طبقه ای بودند که تنها پنج درصد از سطح زمین را اشغال کردند. برج های مزبور در مرکز شهر تجمع داده شده بودند و اطراف آنها را فضای باز وسیعی محاصره می نموده و سپس آپارتمانهای مسکونی هشت طبقه ای که تراکمی معادل 120 نفر در جریب داشتند مجموعه برج های 60 طبقه را احاطه می کردند.

در مقابل الگوی « شهر عمودی » یا « شهر پر تراکم » گروهی از معماران و شهرسازان نیز الگوی « شهر افقی » و یا « شهر کم تراکم » را پیشنهاد کرده اند. « ابنزرهاوارد » در تقابل با فشردگی تراکم، زشتی و وضعیت غیر بهداشتی شهرهای اروپایی قرن، الگوی باغشهرها را در سال 1894 در کتابی تحت عنوان « فردا » ارائه نمود. شهر پیشنهادی هاوراد جمعیتی برابر 30000 نفر را در سطحی معادل 1000 جریب در خود جای می داد و آنگاه کل شهر توسط کمربندی از اراضی کشاورزی به مساحت 5000 جریب در برگرفته می شد. « فرانک لوید رایت » با پیشنهاد الگوی « برودایکرسیتی » خود افق تازه ای از شهر افقی و با تراکم بسیار کم را به عنوان محیط مناسب جهت زندگی جامعه امریکایی طرح نمود. در الگوی مزبور برای هر خانوار یک قطعه زمین به مساحت حداقل یک جریب پیش بینی شده بود که منجر به خلق محیطی با تراکم مسکونی بسیار پایین ( حدود 6 الی 7  نفر در هکتار ) می گردید.

نظریات معماران و شهرسازانی که به مسئله « شهرها » در قالب « منطقه » فراگیر آن پرداخته اند ، در ادبیات دوران متاخر شهرسازی ( بویژه در دو دهه گذشته ) برجستگی خاصی یافته است . مفهوم شهر « افقی » نخستین بار تحت عنوان « اکامنوپلیس » توسط « دوکسیادیس » و همکارانش در سال 1962 مطرح گردید. شهر مزبور در نهایت می بایست از طریق سیستم ممتد و یکپارچه از ساختمان ها و محلات یک « مجتمع زیستی جهان شمول را پدید می آورد .فرضیه «اکامنوپلیس» این بود که رشد مناطق کلانشهری در آینده اجتناب ناپذیر است و شهرها از طریق دگردیسی سریع خود از مرحله «شهر کوچک »  به شکل «شهربزرگ»  و سپس به «کلانشهر» و نهایتاً به شکل «شهر-منطقه» در خواهند آمد. طبق تعریف دوکسیادیس ، «شهر-منطقه» (مگالوپلیس) سیستمی شهری است که از تلفیق تدریجی چندین شهر و کلانشهر حاصل می شود و جمعیتی بالغ بر دهها میلیون خواهد داشت .

بر طبق الگوی پیشنهادی دوکسیادیس شهرهای درون سیستم «شهر-منطقه» نمی بایست ابعادشان از 7000×7000 فوت تجاوز نموده و همچنین حداکثر جمعیت ساکن در آنها 50 هزار نفر ( تراکمی در حدود 113 نفر در هکتار) پیشنهاد شده بود . به دنبال همین تفکرات می توان به ایده «کریدور مجهز» که نخستین بار توسط سولری به مثابه ابزاری جهت توزیع فضایی مناسب جمعیت در مقیاس منطقه پیشنهاد شده بود، اشاره کرد. منظور از «کریدور مجهز» ، محورهایی می باشد که نظیر زمان های گذشته توسعه شهر را به موازات خود یعنی یک عنصر فیزیکی زمین ، مثل کانال، راه آهن ، بزرگراه و غیره سازمان دهد. «کریدور مجهز» ضمن در برداشتن کلیه زیرساخت ها ، همه شهرهای منطقه را نیز به یکدیگر متصل می سازد. در چارچوب راه حل مزبور می توان جمعیت را به صورت «خوشه های» پرتراکم در جوار« کریدور» مزبور، مکان یابی و مستقر ساخته و یک سیستم شهری- منطقه ای « چندگره ای » ایجاد نمود.

منابع:

  • عزیزی،محمد مهدی، تراکم در شهرسازی، انتشارات دانشگاه تهران، 1383
  • مشهودی،سهراب، مبانی طرح های سیال شهری، شرکت پردازش وبرنامه ریزی شهری، 1380

ارائه دیدگاه غیرفعال است