واژه نامه کاربردی عکس و فیلم

در سال 1387 برای آگاهی بیشتر از اصطلاحات حوزه عکاسی و فیلم برداری تحقیقی را بر مبنای اطلاعات موجود در کتب و مقالات انجام دادم که حاصل آن گردآوری 143 واژه و تعریف مختصری برای هر یک از آنها بود که نتیجه ایتدایی آن را بر روی فتوبلاگ شخصی خویش نیز قرار دادم. فتوبلاگ من در سال 1391 حذف شد اما خوشبختانه عزیزان بسیاری از این مجموعه بهره بردند و از آن زمان تا کنون نسخه های بسیاری از این مجموعه را در گستره اینترنت دیده ام. اکنون این فرصت دست داد که با ویراستاری متن، آن را پیراسته و تقدیم نمایم.

فرهنگ اصطلاحات عکاسی و فیلمبرداری

1. آداپته (Adapter): اقتباس ازآثار دیگران ویا ازعرصه های دیگری هنری درسینما را گویند متاسفانه اقتباس ویا آداپته درسینمای ایران به شکلی ساخته می شود که می توان گفت سرقت است تا اقتباس مثلا فیلم قهرمان که یک اقتباس غیر حرفه ای از اثر داستین هافمن با بازی درخشان استیون فریزر است.
2. آرک (Arc): نوری قوی وسفید رنگ که درصحنه های وسیع مورد استفاده قرار می گیرد.
3. آنونس (Announce): فیلم کوتاهی که برای تبلیغ ومعرفی یک فیلم تهیه می شود.
4. آیریس (Iris): آیریس یا دیافراگم، قطعه ای تعبیه شده در دوربین فیلمبرداری وعکاسی است که ساختمانی چون عنیبیه چشم دارد ومیزان نوردهی به نگاتیو را کنترل می کند.
5. آپرای صابونی (Soap Opera): درآغاز به سریالهای کم ارزش تلویزیونی گفته می شد که به صورت مداوم پخش می شد وبعدها این اصطلاح به سینما نیزراه یافت علت استفاده ازاین اصطلاح این بود که مخاطبهای این نوع ، زنانی بودند که حین کار درآشپزخانه آنها را میدیدند و چندین سال است که در تلویزیون آمریکا پخش می شود.
6. اتالوناژ (): به اصلاح رنگ و فیلم درمرحله ی پایانی تدوین می گویند که درآن نور ورنگ تصاویر به گونه ای همسان اصلاح میشوند.
7. اپیزود (Episode): هرقسمت ازیک فیلم کوتاه چندقسمتی کامل که بادرونمایه یا مضمونی به دیگر قسمتها متصل می شود، هرچند هرقسمت داستان کابوس که توسط یازده فیلمساز ازجمله سمیرا مخملباف ساخته شد نمونه آن است.
8. اسپلایس (Splice): چسباندن انتهای دوقاب – فریم – درمرحله ی تدوین به نحوی که یک نوار ممتدرا تشکیل دهند، اسپلایس نامیده می شود.
9. اسپلایسر (Splicer): دستگاهی است که هنگام تدوین برای چسباندن قطعه های فیلم به یکدیگر به کار می رود.
10. استودیو (Studio): فضایی است بسته که شبیه مکانهای فیلم بازسازی می شود.
11. اسلوپ استیک (Slop Stake): اسلوپ استیک به نوعی ازفیلمهای صامت کمدی گفته می شود که عنصر تحرک وبزن وبکوب درآنها چشمگیراست.
12. اکسپرسیونیسم (Expressionism): نهضتی ادبی- هنری است که درفاصله ی سالهای 1903 تا 1933 درآلمان وجود آمد ویژگیهای این نهضت نگریستن به جهان ازدریچه ی عواطف واحساسات است، درآثار اکسپرسیونیستی واقعیت به همان شکل که به نظر هنرمند می رسد، بیان می شود.
13. اکشن (Action): حرکت ورفتار بازیگران در فیلم را اکشن گویند.
14. انیمیشن (Animation): انیمیشن به نقاشی متحرک گفته می شود امروزه غالبا مراد ازاین اصطلاح، فیلمهای مرسوم به کارتون ویا فیلمهایی است که ترکیبی ازنقاشی متحرک وفیلم به معنی مصطلح آن است، گفتنی است فیلمهای کارتونی درواقع نقاشیهای بی جان فراوانی هستند که درفرایند فیلمبرداری تک فریم جان می گیرند درشرایط کنونی ودرحالی که فناوری پیشرفت گسترده ای یافته است، انیمیشن سازی دشواری گذشته را ندارد واینک با استفاده ازرایانه، آسان تر انجام می پذیرد، فیلم های تام وجری ، میکی ماوس ، دانلدک وگوفی مشهورترین فیلمهای انیمیشن هستند.
15. بدل کار (): فردی چابک وماهر وهنرور که در صحنه های خطرناک پرش، انفجار ، تصادف و … به جای بازیگر حرفه ای ایفای نقش می کند.
16. حرکت (Act): فرمانی است که کارگردان سرصحنه ی فیلم برای شروع کار به بازیگران می دهد، این فرمان معمولا بعد از آمادگی نور ودوربین صادر می شود واگر ایرادی درعملکرد شروع این مرحله پیش نیاید کارگردان به ترتیب می گوید نور، صدا ،دوربین، حرکت.
17. حرکت آرام (Slow Motion): حرکت کندتر ازمعمول اشیاء و آدمها بر پرده سینما یا صحفه ی تلویزیون برای دستیابی به این نوع حرکت ، فیلم با دور تند 48 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود اسلو موشن به حرکت آدمها حالتی شکوهمند وبا وقار می دهد نمونه ی معاصر این تکنیک سگدانی اثر تارانتینو می باشد.
18. حرکت سریع (Rapid Motion): به حرکت سریع تر ازمعمول اشیاء وآدمها برپرده یا صفحه ی تلویزیون گفته می شود به عنوان مثال فیلمهای صامت را می توان نام برد برای دست یافتن به چنین حرکتی، فیلم باسرعت کمتر از 24 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود مانند زندگی نامتوازن اثر چارلی چاپلین.
19. داخلی (Interior): نمایی است که درمکان سرپوشیده فیلمبرداری می شود ویکی ازکلمات راهنمایی است که معمولا در صحنه های داخلی استفاده می شود ، مانند: داخلی، آپارتمان ، روز.
20. دالی (): دالی ارابه ای است که با چهار چرخ که فیلمبردار روی آن سوار می شود وبسته به دکوپاژ از موضوع دور یا نزدیک می شود دوربین بر وهمراه با موضوع یا درتعقیب موضوع حرکت میکند، کارلو یا دالی توسط فیلمساز ایتالیایی دالی پاسترونی اختراع شد که روی ریل یا روی چرخهای لاستیکی بادی اش حرکت می کند، سوارشده، صحنه های متحرک به نرمی برداشت می شود، اختراع این وسیله موجب تسهیل درفیلمبرداری نماهای حرکتی شد وبعد ازاین اختراع، فیلمها به اصطلاح شیک وتمیز فیلمبرداری شدند.
21. دالی این (): حرکت به جلو ونزدیک شدن به سوژه برروی دالی.
22. دالی بک(): حرکت به عقب ودورشدن از سوژه برروی دالی.
23. دانه (Grain): فیلم خاصی است که اصطلاح دانه های درشت بربافت خود دارد وبرای فیلمبرداری از محیطهای فقیر ویا القاء فضای خشن وسرد،معمولا از آن استفاده می شود.
24. دکوپاژ (Decoupage): تقطیع فنی فیلمنامه که درآن صحنه ها به نماهای مشخصی تقسیم ودراصطلاح خرد می شود دراین مرحله، اندازه ی نماها، زاویه ی دوربین وحرکت دوربین توسط کارگردان معین می شود؛ به دکوپاژ، فیلمنامه ی کاری هم می گویند.
25. دکور صحنه (Decor): فضایی که به تقلید ازیک مکان واقعی استودیو برای فیلمبرداری آماده میشود.
26. دوبله (Dubbing): دوبله اصطلاحی است که دردوزمینه به کار می رود: 1- برگردان زبان اصلی وگفتاری فیلمها به زبان کشور نمایش دهند 2- ضبط گفتگو ها وجلوه های صوتی دراستودیو یا صدا گذاری.
27. دوربین روی دست (Camera on Hand): دراین روش، دوربین یا دردست قرار می گیرد یا به بدن فیلمبردار وصل می شود وبرای فیلمبرداری فضاهای مستند وخبری وتاثیر گذار به کار می رود مانند تصویرهای فیلم قاتلین بالفطره.
28. دیافراگم (Aperture): دریچه ای به شکل عنبیه ی چشم در دوربین فیلمبرداری یا عکاسی است که بین نوار خام وعدسی قرار می گیرد ومیزان نوردهی به نوار فیلم را کنترل می کند دیافراگم قابل تنظیم است وشامل مجموعه ای از قطعات کمانی شکل فلزی است که می توانند به سمت داخل و بیرون دایره ای حرکت کند، وقتی که قطعات فلزی حرکت می کنند، اندازه دیافراگم تنظیم می شود یعنی میزان نوری که به فیلم می تابد با عدد دیافراگم رابطه عکس دارد.
29. دیپ فوکوس (Deep Focus): درعمق میدان وضوح یا ژرف نمایی، پیش زمینه وپس زمینه ی تصویر وضوح کامل دارد وقابل دیدن است و عمق میدان گذشته از فوکوس لنز با دیافراگم هم رابطه مستقیمی دارد به این ترتیب که هر چه عدد دیافراگم بیشتر شود (اصطلاحا دیافراگم بسته تر) عمق میدان بیشتری خواهیم داشت، مانند فیلم همشهری کین ساخته ی اورسن ولز که بالنز واید فیلمبرداری شده است.
30. دیزالو (Dissolve): دراین نقطه گذاری، تصویری به تدریج محو وتصویر بعدی به تدریج روی آن آشکار می گردد.
31. دیسک (Disk): ازدودهه ی پیش با رشد دستاوردهای دیجیتالی درصنعت سینما، واژه ی دیسک در سینما نیزرواج یافت ، دیسکها به لحاظ کاربرد واندازه وابعاد وظرفیت ، تنوع فراوان دارد از جمله سی دی و دی وی دی.
32. دیفوزر (Diffuser): ورقه ای از جنس پارچه ی ریز بافت که جلوی منبع نور صحنه قرار می گیرد تا نور صحنه پخش شود وسایه روشنها به اصطلاح نرم گردد (این یک اصطلاح در سایه زدن و طراحی با مداد یا زغال است).
33. راش (Rush): نسخه ی چاپ شده ی نگاتیو های فیلمبرداری شده همراه با صدا را راش میگویند که معمولا برای بازبینی نماهای برداشت شده ی روزانه جهت بررسی کیفیت آنها ازنظر بازی وتصویر مورد استفاده قرار می گیرد.
34. راف کات (Rough Cut): عبارت است از بریدن وچسباندن نماهای پی درپی براساس خط داستانی فیلمنامه بدون تطبیق شروع وپایان نماها با نماهای قبلی وبعدی و نیز بدون اضافه کردن باند های صدا وموسیقی.
35. رج زدن (Hash): اصطلاحی عملی است و به کار یکی ازدستیاران کارگردان گفته میشود که با توجه به پرهزینه بودن وسایل مختلف به کاررفته در ساخت فیلم، ازتجهیزات فیلمبرداری گرفته تا وسایل صحنه وبه ویژه اجاره بهای مکانها، دستیار کارگردان مجموعه نماهای مثلا مربوط به یک هتل یا خانه یا موقعیت دیگر را که درکل فیلمنامه پراکنده شده، براساس خط داستانی فیلمنامه کنار هم ردیف وآن را برای کارگردان مشخص می کند همچنین چون برخی بازیگرها به دلایل حرفه ای ویا به هردلیل دیگر می بایست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهای مربوط به آنها رج زده می شود پس از رج زدن ، با یک برنامه ریزی دقیق روزانه، فیلمبرداری به سرعت انجام می شود وهزینه ها کاهش می یابد.
36. رفلکتور (Reflector): سطح نقره ای رنگی که نور درموقع تابیدن به آن شدت می یابد ازاین وسیله معمولا برای تاباندن نورخورشید به صحنه استفاده می شود.
37. روز به جای شب (Vice Day): با استفاده ازفیلترهای خاص می توان درروز فیلمبرداری وآن را به جای نمای شب استفاده کرد این فیلتر ها حجم نور روز را کاهش می دهند.
38. رویداد موازی (Parallel Event): عبارت است از تدوین ونمایش دورویداد همزمان درفیلم به طور متناوب که در دومکان متفاوت اتفاق می افتد ازاین نوع تدوین بیشتر برای افزایش هیجان فیلم استفاده میشود، بخصوص درصحنه هایی که قهرمان داستان فرصت کمی دارد مانند فیلم بدولولا بدو که رویدادهای موازی بسیار شاخصی دارد.
39. ریتم (Rhythm): ریتم یا ضرباهنگ ، میزان سرعت سلسله نماها، صداها وحرکت درون قاب است عناصر بیانگر ریتم، ضرباهنگ وتاکید وسرعت هستند، نماهای کوتاه با حرکتهای سریع درون قاب – اعم ازحرکت بازیگر وحرکت دوربین- ریتم تند وبرعکس آن، ریتم کند را موجب میشود.
40. زامبی (Zombie): زامبی به معنی آدمخواراست و زیر گروه نوع سینمای وحشت است که حاکی از جریانی است که انسانها را به کشتن می دهد به آدمهای بی توجه سرصحنه ی فیلمبرداری نیز زامبی می گویند.
41. زاویه (Angle): دوربین نسبت به سوژه سه زاویه می تواند داشته باشد: اگر ازبالا به پایین فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سرپایین واگر پایین به بالا فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سربالا گفته می شود معیار زاویه سربالا یا سرپایین ، دید مستقیم چشم است، فیلمبرداری به موازات افق چشم را فیلمبرداری آی لِوِِل می گویند.
42. زاویه ی عکس (View Angle): به نمایی گفته می شود که بیانگر گفتگو بین دونفر است وابتدا شخص اول را در یک زاویه دید وبعد دیگری را درزاویه ی عکس زاویه ی قبلی به طور متناوب ویک درمیان می بینیم.
43. زمان تماشا (View Time): عبارت است ازمدت زمان تماشای فیلم درشرایط عادی پخش ازدیدگاه نمایش.
44. زمان فیلم (Movie Time): مدت زمان فبلم که درطول آن فیلم آغاز وپس از 90 دقیقه – استاندارد- یا 120 دقیقه ویا بیش از 180 دقیقه پایان می گیرد و معمولا زمان فیلم عددی بین اعداد استاندارد می باشد.
45. زوم (Zoom): این لنز به فیلمبرداری امکان می دهد از یک نمای باز به یک نمای بسته وبرعکس برود، بدون اینکه به تغییر محل دوربین نیاز داشته باشد بهترین استفاده ازاین عدسی درفیلمهای گزارشی_ خبری ومستند صورت می گیرد چون لحظاتی رادراین نوع فیلم ها هست که می بایست به سرعت به سوژه نزدیک شد وغالبا امکان نزدیکی فیزیکی وجود ندارد.
46. زیبایی شناسی (Aesthetics): زیبایی شناسی درحقیقت بررسی علمی ونظام مند مفهوم زیبایی است گرچه زیبایی را نمی توان امری فردی وسلیقه ای دانست اما عموم مردم معمولا درمورد زیبایی یا نازیبایی یک اثر ادبی یافیلم به اتفاق نظر می رسند کشف علل وعناصر دخیل درزیبا بودن یک اثر یا فیلم درحوزه ی دانش گسترده ی زیبایی شناسی نهفته است.
47. زیرنویس (Subtitle): عبارت است از ترجمه متن گفتگوها یا روایت فیلم وثبت آن درحاشیه ی پایین فیلم به زبان کشور نمایش دهنده ی فیلم معمولا در نسخه یا نسخه هایی که پخش جهانی دارند این کار انجام می شود.
48. ژانر (Genre): ژانر یا گونه به گروه فیلمهایی گفته می شود که دارای مشخصه های یکسانی هستند تاکنون حداقل بیست ژانر اصلی و دهها ژانر فرعی توسط منتقدان سینمایی شمارش شده است که از جمله می توان به ژانر کمدی، ژانر وسترن وژانر علمی – تخیلی اشاره کرد.
49. سبک (Style): شیوه ی استفاده ازتکنیک های سینمایی مشخص که معمولا برای فیلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومی تواند فیلم یا گروهی ازفیلمهای هم شکل را پدید آورد.
50. سکانس (Sequence): جزء کاملی ازیک فیلم که معادل فصل درادبیات است سکانس از چند صحنه ویا تنها ازیک پلان تشکیل می شود که دراین صورت به آن پلان سکانسی گفته می شود.
51. سناریو (Scenario): متن نوشته شده برای ساخت فیلم، بدون جزئیات فنی نظیر چگونگی حرکت دوربین؛ سناریو به زبان ایتالیایی و انگلیسی به معنای فیلمنامه است.
52. سوپر ایمپوز یا برهم نمایی مضاعف (Super Impose): یک نما که دردو یا چند تصویر برروی هم تشکیل میشود، به طوری که همه ی تصاویر قابل دیدن هستند.
53. سیستم ستاره سالاری (): ستاره سالاری شیوه ای است که هالیوود درپایه ریزی آن نقش بسیار تعیین کننده داشت ستاره ها تجسم آرمانهای نمادین مردم بودند، سوپر قهرمان معمولا فرد کاریزماتیک و تیز فهمی بود که به مخاطره می افتاد مثل آلن دلن که هفت تیر کش قهار وساکتی بود که ازمظلومین دفاع می کرد، اسپایدرمن و سوپرمن نیز ازستارگان مشهور سینما هستند.
54. سیناپس (Synapse): خلاصه ای ازفیلمنامه دردو تا چند صفحه که بدون شرح صحنه وگفتگوها، کلیّت قصه و رویدادهای فیلم را شرح می دهد.
55. سینک کردن (Synch): منطبق کردن تصاویر وصداهای مربوطه است که در مرحله ی صداگذاری انجام می شود.
56. سینما توگراف (Cinematograph): دستگاه فیلمبرداری ونمایش فیلم که توسط برادران لومیر اختراع ودرسال 1895 به ثبت رسید.
57. سینمااسکوپ (Cinemascope): نوعی فیلمبرداری برای نمایش روی پرده ی عریض که در آن ازعدسی آنامورفیک استفاده می کنند نسبت عرض وطول پرده ی نمایش سینمااسکوپ، یک به دو ونیم است.
58. سینمای آوانگارد (Avant Cinema): سینمای آوانگارد یا متفاوت، سینمایی است که به لحاظ فرمی دارای نو آوریهایی است که چندان ازقواعد شناخته شده پیروی نمی کند، آلن ورنه، آنتونیونی فیلمساز صاحب سبک وفیلمسازان دوره ی مدرن سینما نظیر فن تریه، فلینی، بو نوئل، برگمان، مایادرن ازنمونه های آن هستند.
59. سینمای جریان اصلی (Main Flow Cinema): سینمای جریان اصلی یا بدنه ی سینما ، درواقع به شیوه ی حرفه ای گفته می شود که درآن روند فیلمسازی با جزئیات بسیار دقیق و تخصصی وبا هزینه ی فراوان شکل می گیرد.
60. سینمای مستقل (Independent Cinema): فیلمهایی که خارج از سیستم رسمی فیلمسازی درهرجایی به ویژه هالیوود ساخته می شوند، جشنواره ی که اخیرا توسط پوچ کاسدی و سان پایه گذاری شده است ویژه ی نمایش چنین فیلمهایی است نام جشنواره دراصل ازفیلمی به نام رابرت ردفورد موسس جشنواره گرفته شده است.
61. سینه راما (Cinerama): سینه راما یکی ازپروسه های فیلمسازی پرده عریض است درآغاز سه دوربین وسه پروژکتور به کار می رفت تا تصویری زیبا وباور پذیر ازموضوع مورد نظر ارائه شود یک دوربین دروسط ودو دوربین نیز در دست راست ودست چپ قرار می گرفت و تصاویر ضبط شده به گونه ای تلفیق می شوند که تصور سه بعدی بودن را ایجاد می کند.
62. صدابرداری بعد از فیلم برداری (Post Synchronization): معمولاً صدای فیلم همزمان با عکاسی یا فیلمبرداری ضبط می شود، ولی در مواردی هم فیلم را بدون صدا می گیرند و بعداً صدا را در استودیو دوبله ضبط می كنند و روی فیلم می آورند.
63. صدای اپتیك (Optical Sound): صدایی كه به صورت تكه های تاریك – روشن و خطوط زیگ – زاگ در حاشیه نوار فیلم، كنار تصویر، در یك نوار ممتد نقش می بندد و موقع نمایش فیلم، یك چشم الكتریكی تصویر آنرا می گیرد و به صدا تبدیل می كند.
64. صدای استریوفونیك (Stereophonic Sound): صدای ضبط شده ای كه در پخش، بعد، عمق و جهت صدای طبیعی را داشته باشد.
65. صدای مستقیم (Direct Sound): صدای سر صحنه، صدابرداری از صحنه در حین و مقارن با عکاسی یا فیلمبرداری را گویند.
66. صدای مغناطیسی (Magnetic Sound): صدایی كه بر نوار مغناطیسی ضبط شده باشد، مثل نوار ضبط صوت را گویند.
67. صدای واقعی (Actual Sound): صدایی كه منبع ایجاد آن شیئی یا شخصی است كه در صحنه حضور دارند و بطور لحظه ای ضبط شده و در خروجی نهایی مورد استفاده قرار می گیرد.
68. صحنه 1(First Scene): صحنه كوچكترین واحد كامل فیلم است و یك سلسله نما یا یك نما كه در یك محل می گذرد و تشكیل یك واقعه را می دهد را مجموعه صحنه ها گویند.
69. صحنه2(Second Scene): محل و زمینه ی وقوع صحنه ی فیلم، كه معمولاً در استودیو ی عکاسی یا فیلمبرداری و به طور مصنوعی – با دكور – ساخته می شود را صحنه دکوراتیو یا ساختگی یا اصطلاحا همان صحنه گویند.
70. صحنه یاب/ چشمی (Viewfinder): دریچه نگاه دوربین فیمبرداری كه فیلمبردار از پشت آن صحنه را نگاه می كند و می ببیند که صحنه از نگاه دوربین به چه صورت دیده می شود.
71. متصدی برش (Cutter): كسی كه وظیفه ی بریدن فیلم و سر هم چسباندن تكه های عکاسی یا فیلمبرداری شده را به عهده دارد.
72. متصدی برق (Gaffer): متصدی اصلی برق صحنه مسئول نور دادن به صحنه است كه زیر نظر فیلمبردار كار می كند وكسی كه پشت دوربین عکاسی یا فیلمبرداری می نشیندنور را تنظیم کرده و به دستور مدیر عکاسی یا فیلمبرداری، دوربین عکاسی یا فیلمبرداری را به كار می اندازد و فیلم می گیرد.
73. متصدی دوربین عکاسی یا فیلمبرداری (Operator camera): كسی كه در محل عکاسی یا فیلمبرداری مسئول جابجا كردن وسایل عکاسی یا فیلمبرداری و اسباب صحنه و انجام حركات دروبین است.
74. متصدی حركت دوربین (Grip): مسئول تهیه و تنظیم لوازم مورد نیاز برای حرکت دوربین در یک مسیر خاص و یا جمع آوری یا راه اندازی مجدد دوربین ها در جابجایی لوکیشن.
75. متصدی میزان كردن عدسی دوربین (Focus Puller): یكی از دو گرداننده اصلی دوربین عکاسی یا فیلمبرداری، متصدی عدسی مواظب است كه با جابجا شدن دوربین و تغییر فاصله جسم تا دوربین، تصویر همیشه واضح بماند.
76. جای دوربین عکاسی یا فیلمبرداری و نورها (Focus Puller Set – Up ): خارج از استودیو هر محلی، غیر از صحنه ی استودیو كه در آن عکاسی یا فیلمبرداری صورت می گیرد، اعم از محیط خارجی یا محیط داخلی.
77. محل فیمبرداری (Location): محلی که بازیگران در آن ایفای نقش کرده و عوامل مستقر می شوند.
78. مدرسه مطالعات عالی سینمائی/ ایدك (IDHEC / Institute Des Hautes Etudes Cinematographiques): این مدرسه در سال 1943 در فرانسه بنیاد گذاشته شد و هدفش تربیت فیلمساز به وسیله ی بالا بردن میزان فرهنگ سینمایی در كلیه ی سطوح است، مارسل لربیه از فارغ التحصیلان این مدرسه می باشد
79. ملودرام در اصل یعنی درام یا نمایش همراه با موسیقی یا ملودی(Melodrama): معنی دقیق ترش نوعی از نمایش قرن نوزدهم است كه به صورتی ابتدایی به مبارزه ی بین قهرمان مثبت با آدمهای ناجنس می پرداخت.
80. منشی تداوم صحنه ها ( Continuity Girl): منشی صحنه كسی كه جزییات هر نما را یادداشت می كند كه در نما یا نماهای بعدی كه ظاهراً و از نظر زمان فیلم، دنباله ی همین نماست، جزییات با هم جور باشند و صحنه ها از لحاظ جزییات و كلیه ی خصوصیات تداوم داشته باشد.
81. منشی صحنه (Script Girl): مسئول ضبط جزییات صحنه و نگاهدارنده وضعیت تمام اجزا صحنه به منظور حفظ تداوم بین نماها.
82. موج نو (Nouvelle Vague ‘La): اصطلاحی كه روزنامه نویس های فرانسوی برای توصیف جنبشی در پایان دهه ی پنجاه در سینمای این كشور به كار بردند.
83. موسیقی متن (Musical Score): موسیقی همراه با نمایش فیلم.
84. مونتاژ (Montage): واژه ی فرانسوی به معنی است سر هم كردن بوده و در سینمای فرانسه صرفاً معادل با تدوین می باشد.
85. مو ویلا یا میز مونتاژ (Mo viola): میز مخصوص تدوین فیلم كه متصدی برش و یا تدوین فیلم پشت آن می نشیند.
86. میزانسن (Miser en Scene): اصطلاحی فرانسوی كه اصلاً تاتری ست و اجرا و به تحقیق در آوردن نمایشنامه را معنی میدهد در سینما یعنی قسمتی از كار فیلمسازی كه روی صحنه انجام می گیرد.
87. میكس كردن – میكساژ (Mix): معمولا یعنی تركیب كردن نوارهای سه گانه ای كه صدای فیلم را تشكیل می دهند – نوار موسیقی، نوار گفتگو، نوار سروصداهای متفرقه.
88. نئورئالیز (Neorealism): شیوه واقع گرای سینمای ایتالیا که به زمانی بین سالهای 1913 تا 1916 بر می گردد و فیلم های ایتالیایی تحت تاثیر نوشته های رئالیستی ادبیات سیسیلی قرن نوزدهم، به مسایل انسانی بر زمینه های طبیعی می پرداخت.
89. نرم كردن تصویر (Diffusion): عکاسی یا فیلمبرداری به شیوه ای كه در آن جزییات و خطوط ریز تصویر كمی محو باشد.
90. نسبت ابعاد (Aspect Ratio): نسبت بین طول و عرض پرده ی سینما – یا تصویر روی پرده سینما.
91. نظریه مؤلف (Auteur Theory): نظریه ای انتقادی كه در دهه ی پنجاه بین نقد نویسان سینمایی فرانسه اشاعه یافت و بتدریج منتقدان سایر كشورهای جهان پی آن را گرفتند.
92. نگاتیو/ فیلم منفی (Negative): نسخه ی منفی فیلم كه قسمت های تاریك و روشن بر آن معكوس ثبت شده و پس از چاپ از روی آن، نسخه مثبت به دست می آید.
93. نما (Shot): مقدار تصویری كه دوربین عکاسی یا فیلمبرداری بدون قطع از یك صحنه می گیرد.
94. نمای از روی شانه (Over-the-Shoulder-Shot): نمایی كه معمولا در صحنه های گفتگو به كار می رود و به این ترتیب دوربین از بالای شانه و پشت یكی از دوطرف، صورت یا نیم تنه طرف مقابل او را نشان می دهد.
95. نمای بایگانی/ نمای آرشیوی (Library Shot /Stock Shot): استودیوهای فیلمسازی معمولا دارای بایگانی مفصلی هستند كه در آن انواع و اقسام نماهای مختلف مربوط به صحنه ها و وضیعت ها و مناظر كلی وجود دارد.
96. نمای پوشش دار (Matte Shot): نوار فیلمی كه قسمتی از كادر تصویر آن دارای پوششی است كه نور از آن رد نمی شود.
97. نمای تعقیبی (Follow Shot): نمای متحرك نمایی كه موضوع عکاسی یا فیلمبرداری در آن دنبال می شود.
98. نمای تمام قد (Full Shot): نمایی كه در آن تمامی پیكر مشخص دیده شود.
99. نمای خیلی درشت (Extreme Close – up): نمایی درشت تر و نزدیك تر از نمای نزدیك.
100. نمای خیلی دور (Extreme Long – Shot): نمایی دورتر و ریز تر از نمای دور (Long – Shot).
101. نمای درشت (Close – up): نما یا تصویر درشتی كه دوربین عکاسی یا فیلمبرداری از فاصله نزدیك از موضوع می گیرد.
102. نمای دور یا نمای عمومی (Long Shot): نمایی كه حداقل تمام هیكل موضوع عکاسی یا فیلمبرداری و گاه كمی بیشتر را در بر بگیرد.
103. نمای دونفره (Two – Shot): نمایی كه در آن دو نفر با هم – معمولا نیم تنه – نشان داده شوند.
104. نمایش فیلم (Exhibition): مرحله ی بعد از تولید و توزیع فیلم، نمایش دادن فیلم برای عامه ی تماشاگر را گویند.
105. نمایش فیلم (Projection): نمایش دادن فیلم به وسیله تاباندن آن بر پرده ی سینما را گویند.
106. نمایش فیلم از روبرو (Front Projection): شیوه ای در عکاسی یا فیلمبرداری، تركیب یك صحنه ی زنده و صحنه ای كه قبلا عکاسی یا فیلمبرداری شده و عکاسی یا فیلمبرداری از مجموع این دو را گویند.
107. نمایش فیلم از پشت (Rear Projection): به نمایش فیلم با روش تابش از پشت پرده گویند.
108. نمای كلی (Master Shot): یك نمای عمومی از صحنه، نمای دور و در بر گیرنده تمامی صحنه را گویند.
109. نمای بینابین (Insert): نمایی درشت از یكی از جزییات صحنه كه اهمیت عمده ای در جریان وقایع صحنه داردو خبر یا اطلاع مهمی می دهد و میان وقایع ظاهر می شود.
110. نمای متحرك (Tracking Shot): نمایی كه با دوربین متحرك گرفته شود.
111. نمای سوژه مبنا: (Travelling Shot) در این حالت نمای گرفته شده با دوربین متحرك نمایی است كه طی آن دوربین متحركی را همراهی می كند و همواره سوژه را در جای ثابتی از کادر خود حفظ می کند.
112. نمای متوسط (Medium Shot): نمای حد فاصل بین نمای دور و نمای نزدیك را گویند.
113. نمای مدل (Model Shot): نمایی كه در آن از نمونه های كوچك – ماكت – اجسام استفاده و به جای جسم بزرگ اصلی ارائه شده باشد.
114. نمای معرفی كننده (Establishing Shot): یك نمای دور و عمومی كه معمولا در شروع صحنه بیاید كارش معرفی وضعیت كلی و تثبیت موقعیت كلی صحنه است.
115. نمای نقاشی شده روی شیشه (Glass Shot): یكی از حقه های سینمایی كه در آن قسمتی از صحنه ای كه قرار است عکاسی یا فیلمبرداری شود روی سطحی شیشه ای نقاشی می شود و جلوی دوربین عکاسی یا فیلمبرداری قرار می گیرد، طوری كه صحنه را پر كند.
116. نمای نقطه نظر (P.O.V or Point-of-View Shot): نمایی كه صحنه را از دریچه ی دید و نقطه نظر یكی از شخصیت های فیلم نشان بدهد.
117. نمای واكنشی (Reaction Shot): نمایی كه واكنش شخص یا اشخاصی را كه ناظر واقعه ای هستند نشان می دهد.
118. نمای هوائی (Aerial Shot): نمایی كه دوربین عکاسی یا فیلمبرداری از هوا، از ارتفاع نسبتاً زیاد، از بالای جرثقیل مخصوص عکاسی یا فیلمبرداری، از داخل هواپیما و یا هلیكوپتر می گیرند.
119. نمره بندی (Grading): سلسله مراتب اصلاح رنگ و میزان تاریكی یا روشنایی هر نما در جریان چاپ نسخه ی نهایی فیلم، به طوریكه فیلم از هر لحاظ یكدست باشد.
120. نوار سروصداهای متفرقه فیلم/ ساندافكت (Effect Track): یكی از سه نوار تشكیل دهنده صدای فیلم نواری كه در روی آن سروصداهای متفرقه ضبط شده اند.
121. نوار صدا (Sound Track): یكی از سه نوار تشكیل دهنده صدای فیلم، نواری كه روی آن گفتگوها ضبط شده اند.
122. نوار موسیقی (Music Track): نوار یا باندی كه روی آن فقط موسیقی فیلم ضبط می شود.
123. نور آرك (Arc Light): منبع روشنایی دستگاه های نمایش فیلم – آپارات.
124. نور اصلی صحنه (Key Light): نور اصلی كه برای روشن كردن صحنه موقع عکاسی یا فیلمبرداری به كار میرود سهم بسیار عمده ی روشنایی كل صحنه را تشكیل دهد و در نتیجه بین سایه و روشن رنگمایه های زیادی وجود ندارد (نور اصلی).
125. نور بیشتر از معمول (High Key Lighting): شیوه ی نور پردازی به نحوی كه در صحنه تضاد اندكی وجود داشته باشد و رنگمایه های خاکستری بسیار زیادی قابل تشخیص باشند.
126. نور پردازی (Lighting): روشن كردن صحنه با ابزار مصنوعی برای ایجاد نور مورد نظر در هنگام عکاسی یا فیلمبرداری از آن بطوریکه می توان حتی در تاریکی شب با نور مصنوعی پلان روز برداشت کرد.
127. نور دادن به فیلم (Exposure): نوری كه موقع عکاسی یا فیلمبرداری به وسیله ی دیافراگم به فیلم می رسد.
128. نور زیاد (Overexposure): چنانچه به فیلم هنگام عکاسی یا فیلمبرداری بیشتر از حد لازم نور داده شود نتیجه اش سفید و روشن تر شدن تصویر است که به آن اوِر شدن تصویر گویند.
129. نور مكمل (Filler Light): روشنایی كمكی كه از طرف مقابل منبع اصلی نور به موضوع عکاسی یا فیلمبرداری تابانیده می شود و سایه ها را نرم و كمی روشن تر می كند و به قسمت هایی كه در تاریكی مانده اند و نور اصلی به آنها نرسیده روشنایی می بخشد.
130. نور موجود (Available Light): نور طبیعی هر محیطی اعم از محیط داخلی یا خارجی.
131. نوع /ژانر (Genre): ژانر كلمه ای فرانسوی/انگلیسی و به معنی نوع و قسم، و در سینما نوع و گروهی خاص مد نظر است مثل ژانر وسترن یا کمدی یا موزیکال.
132. نیكل اودئون / سینمای دوپولی (Nickel Odeon): اولین سری سالن های نمایش فیلم كه در سال 1905 به شكل ابتدایی در آمریكا باب شد و كارش خیلی بالا گرفت یك تالار دراز با ردیف نیمكت های چوبی و دستگاه نمایش ابندایی در آن مستقر بود.
133. واحد دوم فیلم برداری (Second Unit): یك گروه عکاسی یا فیلمبرداری كمكی كه قسمت هایی از فیلم را كه معمولا در خارج از استودیو می گذرد و در آن هنر پیشه های اصلی شركت ندارند عکاسی یا فیلمبرداری می كند.
134. وامپ (Vamp): در سینما مجازاً زن خون آشام، زن افسونگر و خانمان بر انداز، زن زیبا لذت جو و بی رحمی كه مردهای چشم و گوش بسته و شریف و خانواده دار را از راه به در می برد و بعد از به هم زدن خانه و زندگی او به سراغ مرد دیگری می رود را گویند.
135. وایپ (Wipe): یك شیوه ی نقطه گذاری سینمایی و وسیله ای برای انتقال از یك صحنه به صحنه ای دیگر می باشد که کاربرد عمده آن در تدوین اتصال دو برداشت نامربوط به یکدیگر است.
136. وزن، ریتم و گام (Pace): وزن ، ریتم و حركت فیلم شتاب یا كندی سلسله وقایع و روایت فیلم است.
137. وسایل صحنه (Props): اشیاء و اسبابی كه در صحنه ای كه از آن عکاسی یا فیلمبرداری میشود چیده شده و دارای نظم خاص مورد نظر نویسنده یا کارگردان می باشد.
138. وسترن (Western): نوعی خاص در سینمای آمریكا كه در آن ماجراهایی مطرح می شود كه مهاجران سفید پوست در نیمه دوم قرن نوزده در قاره ی جدید با آن روبرو بودند.
139. اسپاگتی وسترن (Western Spaghetti): كنایه از وسترن ایتالیایی.
140. وضوح (Definition): اصطلاحی كه در مورد فیلم خام به كار می رود و نمودار قدرت و قابلیت فیلم در تعیین و تفكیك عناصر تصویر است.
141. وضوح تا عمق صحنه (Deep Focus): اصطلاحی برای توصیف فوکاس در عکاسی یا فیلمبرداری به شیوه ای كه در آن اجسام و افراد در صحنه، از قسمت پیشین تصویرگرفته تا دور ترین و عقب ترین حد صحنه، واضح باشند، اصطلاح عمق میدان پیشتر آمد.
142. ویدئو (Video): نوار ویدئو یا Video Tape کاستی است كه برنامه های تلویزیونی بر آن ضبط می شود و در پخش عمومی در خود تلویزیون و یا خصوصی در دستگاه ویدئو نشان داده می شود.
143. ویستا ویژن (Vista vision): یك شیوه عکاسی یا فیلمبرداری برای پرده عمودی كه در آن تصویر دقت و وضوح بیشتری دارد.

منابع و مآخذ:

1- دانشنامه ویکیپدیا فارسی و انگلیسی

2- فرهنگ واژگان هنر، نشر نی، 1383

3- اطلاعات جامع هنر، نشر شباهنگ، 1374

ارائه دیدگاه غیرفعال است